به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، در بخش قابلتوجهی از فضای رسانهای و سیاسی، گزارهای رواج یافته که جمهوری اسلامی را بازیگردان تمام منازعات معرفی میکند. در این چارچوب، از فشارهای خارجی تا بحرانهای امنیتی و اجتماعی، همگی محصول اراده و مهندسی درونی نظام تلقی میشوند.
این برداشت در مواردی به سطحی میرسد که حتی مخالفان خارج از کشور با گرایشهای متنوع فکری در قالب «نیروهای وابسته» تعریف میشوند. دامنه این تحلیل آنقدر گسترش یافته که برخی چهرههای اپوزیسیون نیز در همین دایره قرار میگیرند.
در نسخههای تندتر این روایت، ادعا میشود که نظام سیاسی حاضر است، برای پیشبرد اهداف خود، سرمایه انسانی و امنیتیاش را قربانی کند؛ چنین نگاهی، تصویری از قدرت میسازد که همزمان قادر به مدیریت دشمنان خارجی، مهندسی بحرانهای داخلی و حذف نیروهای درونی است.
پذیرش این تصویر به بازنمایی اغراقآمیزی از قدرت میانجامد. قدرتی مطلق، فراگیر و غیرقابل مهار که از محدودیت، خطا و فرسایش مصون نشان داده میشود. در این چارچوب، جمهوری اسلامی از یک نظام سیاسی تاریخی با نقاط ضعف و شکستهای واقعی به ساختاری رازآلود و فراانسانی تبدیل میشود.
نتیجه این اسطورهسازی، تضعیف تحلیل عقلانی است. وقتی قدرت چنین تصویر میشود، نقد آن بیمعنا جلوه میکند و ایده تغییر به یک خیال دوردست فروکاسته میشود. پرسش اساسی اینجاست: اگر قدرت تا این اندازه مطلق و همهجا حاضر است، تغییر آن از چه مسیر واقعی میتواند رخ دهد؟
واقعیت سیاسی اما سادهتر است. جمهوری اسلامی یک نظام واقعی است؛ تصمیم میگیرد، هزینه میدهد، اشتباه میکند و در مواردی عقبنشینی دارد. تحلیل این واقعیت، نیازمند نگاه عقلانی است، نه روایتهایی که ناخواسته به بزک قدرت منجر میشوند.
وقتی سیاست به جای تحلیل، وارد میدان افسانهسازی میشود، نتیجه آن بازتولید ناتوانی و ترس است. این مسیر، بیش از آنکه قدرت را تضعیف کند، آن را تثبیت میکند.






















































