به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، در میانه شدیدترین بحرانهای ژئوپلیتیکی سالهای اخیر، پرسشی قدیمی بار دیگر به صدر تحلیلهای سیاسی بازگشته است؛ چه کشوری را میتوان «قدرت بزرگ» نامید؟ پاسخ این پرسش، برخلاف آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد در جدول تولید ناخالص داخلی یا رتبهبندی اقتصادهای جهان خلاصه نمیشود. اگر اقتصاد، تنها معیار قدرت بود، آلمان و ژاپن باید امروز در متن مهمترین تصمیمهای امنیتی جهان قرار میداشتند؛ اما واقعیت نظام بینالملل روایت دیگری دارد.
هرگاه بحرانی امنیتی در جهان شکل میگیرد، بازیگران اصلی تقریباً تغییر نمیکنند از جنگ اوکراین گرفته تا بحران تایوان و پرونده هستهای ایران و تحولات خاورمیانه، تصمیمهای تعیینکننده در پایتختهایی گرفته میشود که توان اثرگذاری بر روند تحولات را دارند، نه صرفاً اقتصادی بزرگ یا جمعیتی انبوه.
قدرت در جهان امروز، بیش از آنکه به اندازه اقتصاد وابسته باشد به توان تحمیل اراده وابسته است. کشوری که بتواند مسیر یک بحران را تغییر دهد، ائتلافی بینالمللی شکل دهد، بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد یا حتی هزینه تصمیمهای خود را به دیگران تحمیل کند در جایگاهی قرار میگیرد که بسیاری از دولتها هرگز به آن دست نمییابند.
در همین نقطه، تفاوت میان «قدرت اقتصادی» و «قدرت جهانی» آشکار میشود. اقتصاد، زیرساخت قدرت است اما تضمینکننده آن نیست. تجربه دهههای اخیر نشان داده است کشورهایی با اقتصادهای عظیم، بدون پشتوانه راهبردی در بزنگاههای بینالمللی ناچارند در چارچوب تصمیمهایی حرکت کنند که دیگران طراحی کردهاند.
عامل تعیینکننده، ترکیبی از چند مؤلفه است؛ توان نظامی، بازدارندگی هستهای، نفوذ دیپلماتیک، ظرفیت فناورانه، کنترل مسیرهای حیاتی تجارت، حضور در نهادهای بینالمللی و مهمتر از همه، توان مدیریت بحرانهای طولانیمدت. این مجموعه است که فاصله میان یک بازیگر مؤثر و یک قدرت تعیینکننده را رقم میزند.
در سالهای اخیر، رقابت قدرتهای بزرگ نیز ماهیتی متفاوت پیدا کرده است. اگر در قرن بیستم تسلط بر سرزمین و منابع طبیعی محور اصلی رقابت بود، امروز کنترل فناوریهای پیشرفته، زنجیرههای تأمین، داده، هوش مصنوعی، نیمههادیها، مواد معدنی راهبردی و مسیرهای انتقال انرژی به میدان اصلی رقابت تبدیل شده است. جنگهای آینده، پیش از آنکه در میدان نبرد آغاز شوند در کارخانههای تولید تراشه، مراکز داده، بنادر، خطوط کشتیرانی و بازارهای مالی شکل میگیرند.
در این میان، یک شاخص کمتر دیدهشده نیز اهمیت فزایندهای پیدا کرده است؛ تابآوری. بحران کرونا، جنگ اوکراین و تحریمهای گسترده نشان دادند کشوری که بتواند فشار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را برای مدت طولانی مدیریت کند، حتی در صورت تحمل خسارت، همچنان جایگاه خود را حفظ خواهد کرد. دوام آوردن به اندازه قدرت ضربه زدن اهمیت یافته است.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند نظم جهانی وارد مرحلهای شده که در آن، برنده نهایی الزاماً کشوری نیست که بیشترین منابع را در اختیار دارد، بلکه کشوری است که بهتر از دیگران میتواند منابع خود را حفظ، بازتولید و در زمان مناسب به قدرت سیاسی تبدیل کند.
از این منظر، باشگاه قدرتهای بزرگ همچنان باشگاهی محدود باقی مانده است. ورود به این باشگاه، تنها با رشد اقتصادی ممکن نیست و خروج از آن نیز صرفاً با کاهش درآمد ملی رخ نمیدهد. قدرت بزرگ، حاصل انباشت دههها سرمایه نظامی، فناورانه، سیاسی و نهادی است؛ سرمایهای که به یک کشور امکان میدهد قواعد بازی را بنویسد، نه اینکه صرفاً از آنها تبعیت کند.
همین واقعیت، تصویر رایجی را که قدرت را صرفاً در رشد اقتصادی یا توسعه صنعتی خلاصه میکند به چالش میکشد. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نشان داده است که میان ثروتمند بودن و اثرگذار بودن فاصلهای عمیق وجود دارد. بسیاری از کشورها میتوانند اقتصادهایی بزرگ بسازند، اما تنها تعداد محدودی قادرند مسیر سیاست جهانی را تغییر دهند.
رقابت قدرتهای بزرگ نیز احتمالاً در سالهای آینده بر سر تسلط بر فناوری، انرژی، اطلاعات، زنجیرههای تأمین و قواعد حکمرانی جهانی ادامه خواهد یافت. هر کشوری که بتواند این قواعد را تعریف کند، بدون آنکه لزوماً بزرگترین اقتصاد یا پرجمعیتترین کشور جهان باشد، همچنان در جایگاه بازیساز باقی خواهد ماند؛ جایگاهی که در نظم بینالملل، ارزش آن بهمراتب بیشتر از اندازه اقتصاد یا وسعت جغرافیاست.
- نویسنده : سردبیر هوژان
















































