دیپلماسی یا بازدارندگی؟ / جدال قدیمی که دوباره زنده شد
دیپلماسی یا بازدارندگی؟ / جدال قدیمی که دوباره زنده شد
هر بار که صدای انفجار در منطقه بلند می‌شود، یک مطالبه بیشتر از هر چیز تکرار می‌شود؛ «جنگ متوقف شود». مطالبه‌ای که هیچ انسان عاقلی با آن مخالفت ندارد. پرسش اصلی اما جای دیگری است؛ صلح چگونه به دست می‌آید و چه مسیری می‌تواند آن را پایدار کند؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، در روزهای اخیر، انتشار دو بیانیه از سوی بخشی از جریان اصلاح‌طلب، دوباره همین بحث قدیمی را به مرکز توجه آورد. محور مشترک هر دو بیانیه، تأکید بر بازگشت به دیپلماسی، پرهیز از میدان و جلوگیری از تشدید تنش بود. نگاه اول شاید این موضع را همسو با خواست عمومی برای پایان جنگ نشان دهد؛ اما منتقدان، برداشت دیگری از این رویکرد دارند.

از نگاه آنان، مسئله امروز، انتخاب میان جنگ و صلح نیست؛ مسئله این است که آیا کشوری که هدف حمله نظامی قرار گرفته، می‌تواند تنها با مطالبه صلح، طرف متجاوز را به توقف عملیات وادار کند؟

تجربه ماه‌های گذشته، دست‌کم برای بخشی از تحلیلگران، پاسخ روشنی دارد. دو دور مذاکره، در نهایت با حملات نظامی همراه شد؛ حملاتی که در میانه گفت‌وگوها آغاز شدند. همین تجربه موجب شده این پرسش شکل بگیرد که آیا دیپلماسی، بدون پشتوانه قدرت بازدارنده، توان جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی را دارد؟

منتقدان این بیانیه‌ها معتقدند ادبیات حاکم بر آن‌ها، بیش از آنکه متوجه رفتار طرف متجاوز باشد، عملکرد جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است. در این نگاه، هرگونه پاسخ نظامی یا استفاده از ابزارهای بازدارنده، عامل افزایش تنش معرفی می‌شود؛ تحلیلی که به باور مخالفان، تصویر ناقصی از واقعیت می‌سازد، زیرا آغاز درگیری را نادیده می‌گیرد.

در ادبیات امنیت ملی، بازدارندگی صرفاً یک مفهوم نظامی نیست؛ بخشی از معادله سیاسی و دیپلماتیک نیز به شمار می‌آید. کشوری که توان تحمیل هزینه به متجاوز را نداشته باشد، معمولاً در میز مذاکره نیز قدرت چانه‌زنی خود را از دست می‌دهد به همین دلیل بسیاری از نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل، میان قدرت بازدارندگی و موفقیت دیپلماسی، رابطه‌ای مستقیم قائل هستند بر همین اساس، منتقدان معتقدند هر پیامی که نشانه کاهش اراده دفاعی یک کشور تلقی شود، می‌تواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد؛ تغییری که الزاماً به کاهش جنگ منجر نمی‌شود و حتی ممکن است بر شدت آن بیفزاید.

این تحلیل البته به معنای نفی دیپلماسی نیست. اختلاف اصلی بر سر تقدم و تأخر ابزارهاست؛ اینکه آیا دیپلماسی باید جایگزین قدرت بازدارنده شود یا بر پایه آن شکل بگیرد؟

تجربه بسیاری از منازعات بین‌المللی نشان داده است که توافق‌های پایدار، معمولاً زمانی شکل می‌گیرند که هیچ‌یک از طرفین، امکان تحمیل اراده خود از مسیر نظامی را نداشته باشند در چنین شرایطی، مذاکره نه از موضع ضعف، بلکه از موضع توازن آغاز می‌شود.

شاید به همین دلیل باشد که امروز، بیش از هر زمان دیگری، بحث بر سر «صلح» ادامه دارد؛ اما اختلاف اصلی، بر سر مسیر رسیدن به آن است. گروهی راه را در کاهش ظرفیت‌های بازدارنده می‌بینند و گروهی دیگر معتقدند بدون حفظ این ظرفیت‌ها، دیپلماسی نیز پشتوانه مؤثری نخواهد داشت.

  • نویسنده : سردبیر هوژان