اگر بیمه نبودید، امروز چند میلیارد پس‌انداز داشتید؟
اگر بیمه نبودید، امروز چند میلیارد پس‌انداز داشتید؟
سال‌هاست کارگران و کارمندان بخشی از درآمد خود را به امید امنیت آینده به حساب تأمین اجتماعی واریز می‌کنند؛ اما جهش تاریخی قیمت طلا و کاهش ارزش پول ملی، حالا یک پرسش جدی را پیش روی میلیون‌ها بیمه‌پرداز قرار داده است؛ آیا اگر همین مبالغ ماهانه صرف خرید طلا می‌شد، امروز سرمایه بیشتری برای روزهای سخت در اختیار داشتند یا همچنان بیمه، مطمئن‌ترین پشتوانه زندگی است؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، سال‌هاست میلیون‌ها کارگر و کارمند بخشی از حقوق خود را به امید آینده‌ای مطمئن به حساب سازمان تأمین اجتماعی واریز می‌کنند؛ سهمی که قرار است در روزگار بازنشستگی، بیماری یا ازکارافتادگی پشتوانه زندگی‌شان باشد. اما در سال‌هایی که تورم با شتابی کم‌سابقه حرکت کرده و قیمت دارایی‌هایی مانند طلا چندین برابر شده است، یک پرسش بیش از گذشته در ذهن بسیاری از خانواده‌ها شکل گرفته؛ اگر همین مبالغ ماهانه به جای پرداخت حق بیمه صرف خرید طلا می‌شد، امروز وضعیت مالی افراد چگونه بود؟

شاید در نگاه نخست، مقایسه بیمه با طلا قیاسی نادرست به نظر برسد. فلسفه وجودی بیمه، ایجاد امنیت اجتماعی است و نه سرمایه‌گذاری؛ اما زمانی که ارزش پول ملی با سرعتی بسیار بیشتر از رشد تعهدات بیمه‌ای کاهش پیدا می‌کند، این پرسش دیگر صرفاً یک بحث نظری نیست. آنچه این مقایسه را به موضوعی جدی تبدیل کرده، تجربه اقتصادی مردم است؛ تجربه‌ای که باعث شده بسیاری از افراد، بیمه را به عنوان هزینه‌ای ببینند که بازده مالی آن با واقعیت‌های تورمی کشور فاصله دارد.

برای روشن شدن ابعاد این موضوع، کافی است به اعداد رسمی نگاهی بیندازیم. در سال ۱۳۹۴ حداقل دستمزد ماهانه حدود ۷۱۲ هزار تومان بود و سهم هفت‌درصدی کارگر برای حق بیمه، ماهانه نزدیک به ۵۰ هزار تومان محاسبه می‌شد. همان زمان هر گرم طلای ۱۸ عیار حدود ۹۵ هزار تومان قیمت داشت؛ یعنی یک کارگر می‌توانست تنها با مبلغ حق بیمه خود، بیش از نیم گرم طلا خریداری کند. اکنون در سال ۱۴۰۴، حداقل دستمزد به حدود ۱۰ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان رسیده و سهم بیمه کارگر نیز به حدود ۷۲۸ هزار تومان افزایش یافته است، اما هم‌زمان قیمت هر گرم طلای ۱۸ عیار به بیش از ۱۱ میلیون تومان رسیده؛ رقمی که باعث شده همان مبلغ حق بیمه، تنها معادل حدود شش صدم گرم طلا باشد. به بیان دیگر، قدرت خرید این سهم بیمه در مقایسه با طلا طی یک دهه بیش از ۸۷ درصد کاهش یافته است.

اگر همین محاسبه را در مقیاس بلندمدت انجام دهیم، فاصله میان دو مسیر بیش از گذشته خود را نشان می‌دهد. کارگری که در سال ۱۳۹۴ به جای پرداخت سهم بیمه، هر ماه همان مبلغ را صرف خرید طلا می‌کرد، امروز دارایی‌ای در اختیار داشت که ارزش آن ده‌ها برابر شده است. رشد قیمت طلا طی این سال‌ها بیش از یازده هزار درصد برآورد می‌شود؛ رشدی که کاهش ارزش پول را جبران کرده و سرمایه اولیه را نیز چندین برابر افزایش داده است. در مقابل، حق بیمه پرداختی، اگرچه سابقه بیمه‌ای ایجاد کرده، اما ارزش اقتصادی آن در برابر تورم به شکل محسوسی کاهش یافته و تا زمان بازنشستگی نیز امکان بهره‌برداری مالی از آن وجود ندارد.

البته همین‌جا باید میان «بازده اقتصادی» و «کارکرد بیمه» تفاوت قائل شد. تأمین اجتماعی یک صندوق سرمایه‌گذاری نیست که هدف آن افزایش دارایی افراد باشد. این سازمان در ازای دریافت حق بیمه، تعهداتی مانند درمان، مستمری بازنشستگی، ازکارافتادگی و حمایت از بازماندگان را بر عهده می‌گیرد؛ خدماتی که طلا هرگز قادر به جایگزینی آن نیست. اما مسئله دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که بیمه‌شدگان احساس می‌کنند ارزش خدمات دریافتی، متناسب با هزینه‌ای که طی سال‌ها پرداخت کرده‌اند رشد نکرده و فاصله میان حق بیمه و کیفیت خدمات هر سال بیشتر شده است.

واقعیت این است که مردم، تصمیم‌های اقتصادی خود را بر اساس تجربه روزمره می‌گیرند، نه فرمول‌های تئوریک. وقتی فردی می‌بیند ارزش طلایی که ده سال پیش خریداری کرده، امروز چندین برابر شده، اما برای دریافت بخشی از خدمات درمانی همچنان ناچار است هزینه‌های قابل توجهی از جیب خود بپردازد، طبیعی است که این سؤال برایش شکل بگیرد؛ آیا سرمایه‌ای که سال‌ها به صندوق بیمه سپرده، واقعاً توانسته ارزش خود را حفظ کند؟

نگرانی دیگر، وضعیت مالی صندوق‌های بازنشستگی است. گزارش‌های رسمی طی سال‌های اخیر بارها از افزایش تعهدات، کاهش نسبت بیمه‌پرداز به مستمری‌بگیر و وابستگی مالی برخی صندوق‌ها به بودجه عمومی حکایت داشته است؛ همین موضوع باعث شده اعتماد عمومی نسبت به آینده صندوق‌های بیمه‌ای کاهش پیدا کند. هرچه این نگرانی بیشتر شود، تمایل مردم برای تبدیل دارایی‌های نقدی به دارایی‌های فیزیکی مانند طلا نیز افزایش می‌یابد؛ رفتاری که در سال‌های اخیر به وضوح در بازار مشاهده شده است.

با این حال، پاسخ این پرسش را نمی‌توان تنها در مقایسه نمودار قیمت طلا و حق بیمه خلاصه کرد. اگر فردی دچار بیماری سخت، حادثه یا ازکارافتادگی شود، طلایی که امروز خریده، شاید بخشی از هزینه‌های او را تأمین کند، اما شبکه حمایتی بیمه می‌تواند در بلندمدت امنیت بیشتری ایجاد کند. مسئله اصلی نه اصل بیمه، بلکه کیفیت عملکرد آن است. اگر ارزش خدمات درمانی، سرعت پرداخت تعهدات، میزان مستمری و قدرت خرید بازنشستگان متناسب با تورم اصلاح شود، اساساً چنین مقایسه‌ای موضوعیت خود را از دست خواهد داد.

شاید تلخ‌ترین بخش این ماجرا همین باشد؛ اینکه امروز بخش قابل توجهی از جامعه، میان «امنیت اجتماعی» و «حفظ ارزش سرمایه» احساس تعارض می‌کند. در حالی که در یک نظام بیمه‌ای کارآمد، این دو نباید در برابر یکدیگر قرار بگیرند. بیمه زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد علاوه بر برخورداری از حمایت‌های درمانی و بازنشستگی، اطمینان داشته باشد سرمایه‌ای که سال‌ها به صندوق سپرده، در برابر تورم آب نمی‌رود و ارزش واقعی آن حفظ می‌شود.

پرسشی که امروز در ذهن بسیاری از خانواده‌ها شکل گرفته، شاید بیش از آنکه درباره طلا باشد، درباره اعتماد است؛ اعتمادی که اگر بازسازی نشود، حتی دقیق‌ترین محاسبات اقتصادی نیز قادر نخواهد بود نگرانی مردم نسبت به آینده را از میان بردارد.

  • نویسنده : سردبیر هوژان