نقد سردبیر| تونل زیر کوه برای مدیران، پنجره چسبی برای مردم؟
نقد سردبیر| تونل زیر کوه برای مدیران، پنجره چسبی برای مردم؟
در روزهایی که بسیاری از شهرها هنوز با فرسودگی زیرساخت‌ها، کمبود خدمات و بحران‌های روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنند، پیشنهاد ساخت شهرهای زیرزمینی برای نجات مدیران در زمان جنگ، یک سؤال جنجالی ساخته است؛ آیا در نقشه امنیتی جدید، اول باید تونل‌های امن برای مسئولان ساخت یا پناهگاه‌های مطمئن برای مردم؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، پیشنهاد ساخت شهرهای زیرزمینی برای حفاظت از مدیران در زمان جنگ به یکی از بحث‌برانگیزترین ایده‌های روزهای اخیر تبدیل شده است؛ ایده‌ای که در ظاهر با هدف تداوم مدیریت کشور در شرایط بحرانی مطرح شده، اما در افکار عمومی یک پرسش اساسی ایجاد کرده است: اگر قرار است کشور برای روزهای جنگ آماده شود، اولویت نخست باید حفاظت از مراکز تصمیم‌گیری باشد یا مقاوم‌سازی زندگی مردم؟ علی خضریان، نماینده تهران از ساخت «شهرهای حکمرانی» در دل کوه‌ها سخن گفته و پیشنهاد داده است مدیران و مسئولان در زمان حمله دشمن به این مراکز امن منتقل شوند؛ پیشنهادی که هم‌زمان بحث درباره اولویت‌های بودجه‌ای را دوباره به صدر توجهات آورده است.

خضریان در نشست با وزیر راه و شهرسازی اعلام کرده است که استان‌های کشور به‌ویژه مراکز استان‌ها به شهرهایی برای حفظ ساختار حکمرانی در شرایط جنگی نیاز دارند. او معتقد است این مجتمع‌های زیرزمینی باید بتوانند مدیران کشور را از تهدیدهایی مانند ترور حفظ کنند و اجرای آن نیز نیازمند همکاری دولت، نیروهای مسلح و مجموعه‌هایی مانند قرارگاه خاتم‌الانبیا است. اما بخش جنجالی سخنان او زمانی مطرح شد که برای تأکید بر تغییر اولویت‌های بودجه‌ای، پروژه فاضلاب را نمونه‌ای دانست که می‌توان اجرای آن را چند سال به تأخیر انداخت. همین مقایسه، بحث اصلی را از یک پروژه عمرانی به یک مسئله درباره تعریف امنیت منتقل کرد.

وقتی امنیت از لوله آب به تونل زیرزمین منتقل می‌شود

در تمام جنگ‌ها، دولت‌ها با یک پرسش دشوار مواجه می‌شوند؛ در شرایط بحران از چه چیزی باید محافظت کنند؟ پاسخ به این سؤال، تصویری از نوع نگاه یک حکومت به مفهوم امنیت ارائه می‌دهد. ساخت مراکز فرماندهی امن برای تداوم اداره کشور، موضوعی است که در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد و هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند نسبت به حفظ توان تصمیم‌گیری خود در شرایط جنگی بی‌تفاوت باشد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این حفاظت، در برابر نیازهای روزمره شهروندان قرار بگیرد و جامعه احساس کند میان امنیت مدیران و امنیت مردم فاصله ایجاد شده است.

در تجربه کشورهای مختلف، مراکز فرماندهی اضطراری بخشی از یک شبکه گسترده دفاعی و شهری هستند. هم‌زمان با حفاظت از مراکز مدیریت بحران، بیمارستان‌ها، شبکه آب، نیروگاه‌ها، ارتباطات، پناهگاه‌های عمومی و زیرساخت‌های حیاتی نیز تقویت می‌شوند. دلیل این رویکرد روشن است؛ یک کشور زمانی در برابر بحران مقاوم می‌شود که کل جامعه توان ادامه زندگی داشته باشد، نه اینکه فقط مرکز تصمیم‌گیری آن حفظ شود.

بودجه جنگی؛ اولویت با کدام جبهه است؟

درخواست برای تنظیم بودجه سال ۱۴۰۶ بر اساس شرایط جنگی، بخش دیگری از پیشنهاد خضریان بود. او معتقد است در چنین شرایطی باید برخی پروژه‌های عمرانی با اولویت پایین‌تر به تعویق بیفتند تا منابع به حوزه‌های امنیتی اختصاص پیدا کنند. این نگاه، یک پرسش اقتصادی مهم ایجاد می‌کند؛ وقتی منابع محدود هستند، حذف یا عقب انداختن کدام پروژه‌ها کمترین هزینه را برای جامعه ایجاد می‌کند؟ پاسخ به این سؤال ساده نیست، زیرا بسیاری از پروژه‌های عمرانی که در ظاهر خدماتی هستند، در بلندمدت به موضوعات امنیتی تبدیل می‌شوند.

آب، برق، فاضلاب و حمل‌ونقل تنها پروژه‌های رفاهی نیستند؛ این زیرساخت‌ها مستقیماً با سلامت عمومی، مهاجرت، ثبات اجتماعی و تاب‌آوری کشور ارتباط دارند. تجربه سال‌های گذشته در مناطق مختلف کشور نشان داده است که ضعف در زیرساخت‌های پایه می‌تواند بحران‌های اجتماعی و اقتصادی ایجاد کند. به همین دلیل، تغییر اولویت‌های بودجه‌ای نیازمند محاسبه‌ای دقیق‌تر از مقایسه یک پروژه عمرانی با یک پروژه امنیتی است.

یک تغییر موضع که دوباره بحث امنیت را باز کرد

ماجرا زمانی حساس‌تر شد که سابقه مواضع خضریان درباره آب و فاضلاب مورد توجه قرار گرفت. او چهار سال پیش در جریان دفاع از تحقیق و تفحص از شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور، این حوزه را یکی از ارکان امنیت ملی دانسته بود. آن زمان از بحران آب، مشکلات فاضلاب، مهاجرت، آسیب‌های زیست‌محیطی و پیامدهای اجتماعی این مسائل سخن گفته بود و تأکید کرده بود که ضعف در این بخش‌ها می‌تواند امنیت کشور را تهدید کند.

اکنون همان نماینده در بحث اولویت‌های بودجه‌ای، فاضلاب را نمونه‌ای از پروژه‌هایی معرفی کرده است که می‌توان اجرای آن را به تأخیر انداخت. همین تغییر زاویه نگاه، بحث اصلی را شکل داده است؛ اینکه آیا تعریف امنیت تغییر کرده است یا اینکه شرایط جدید باعث شده برخی اولویت‌ها جابه‌جا شوند. اگر آب و فاضلاب در یک مقطع بخشی از امنیت ملی محسوب می‌شد، امروز نمی‌توان بدون توضیح دقیق، همان حوزه را از اولویت‌های اصلی خارج کرد.

«شهر حکمرانی»؛ پناهگاه مدیریت یا نماد فاصله با جامعه؟

بحث اصلی درباره ساخت مراکز امن برای مدیریت بحران نیست. بسیاری از کشورها برای حفظ تداوم حکمرانی در شرایط جنگی چنین مراکزی دارند و وجود آن‌ها بخشی از آمادگی دفاعی محسوب می‌شود. مسئله زمانی شکل دیگری پیدا می‌کند که جامعه احساس کند در فهرست اولویت‌های امنیتی، حفاظت از مدیران جایگاهی بالاتر از حفاظت از زیرساخت‌های عمومی پیدا کرده است. در چنین شرایطی، حتی یک پروژه دفاعی نیز ممکن است به جای ایجاد احساس امنیت، پرسش‌های تازه‌ای درباره عدالت در توزیع منابع ایجاد کند.

بودجه در هر کشور، ترجمه عملی اولویت‌های حکومت است. هر تصمیم مالی نشان می‌دهد کدام مسئله مهم‌تر تشخیص داده شده است. اگر منابع محدود باشند و میان ساخت مراکز امن مدیریتی و تکمیل شبکه‌های حیاتی شهری انتخاب ایجاد شود، افکار عمومی درباره این انتخاب قضاوت خواهد کرد. جامعه‌ای که با فرسودگی زیرساخت‌ها، مشکلات اقتصادی و کاهش کیفیت خدمات عمومی روبه‌روست، طبیعی است درباره ترتیب این اولویت‌ها سؤال کند.

امنیت فقط پشت دیوار بتنی ساخته نمی‌شود

در ادبیات جدید امنیت، حفاظت از کشور فقط به معنای مقابله با تهدید نظامی نیست. امنیت یعنی شهروند بتواند به آب سالم دسترسی داشته باشد، بیمارستان در شرایط بحران فعال بماند، مدرسه مقاوم باشد و خدمات عمومی متوقف نشود. کشوری که زیرساخت‌های اجتماعی و اقتصادی خود را تقویت می‌کند، در برابر بحران‌ها نیز مقاومت بیشتری نشان می‌دهد.

جنگ زمانی خطرناک‌تر می‌شود که زندگی عادی مردم را هدف قرار دهد. به همین دلیل، مقاوم‌سازی جامعه باید در کنار حفاظت از مراکز تصمیم‌گیری پیش برود. اگر قرار است شهرهای حکمرانی ساخته شوند، این پروژه باید بخشی از یک نقشه جامع دفاعی باشد که امنیت مردم، زیرساخت‌ها و مدیران را هم‌زمان دنبال کند.

سؤال اصلی باقی ماند؛ چه کسی در اولویت امنیت قرار دارد؟

پیشنهاد ساخت شهرهای زیرزمینی را نمی‌توان تنها با مخالفت یا موافقت درباره یک پروژه بررسی کرد. مسئله اصلی، تصویری است که این پیشنهاد از اولویت‌های حکمرانی ایجاد می‌کند. در شرایطی که کشورها برای مقابله با بحران به دنبال افزایش تاب‌آوری عمومی هستند، هر تصمیمی که بوی فاصله میان مسئولان و جامعه بدهد با واکنش افکار عمومی روبه‌رو خواهد شد.

امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند در مرکز برنامه‌های دفاعی و توسعه‌ای قرار دارند. تونل‌های زیر کوه می‌توانند مرکز فرماندهی ایجاد کنند، اما اعتماد عمومی در خیابان‌ها، شهرها و زندگی روزمره مردم ساخته می‌شود. اگر قرار است کشور برای شرایط سخت آماده شود، نخستین سنگر امنیت باید همان جایی باشد که مردم در آن زندگی می‌کنند.

  • نویسنده : سردبیر هوژان