خبرنگار در جهان چقدر می‌ارزد؟ / وقتی قلم ایرانی با جیب خالی می‌نویسد
خبرنگار در جهان چقدر می‌ارزد؟ / وقتی قلم ایرانی با جیب خالی می‌نویسد
خبرنگار در بعضی کشورها شغلی شش‌رقمی است و در ایران گاهی شغلی که باید برایش شغل دیگری هم داشت. آمار درآمد خبرنگاران در جهان، تصویری می‌سازد که سؤال اصلی را از «چرا حقوق خبرنگار کم است؟» به «چرا تولید خبر حرفه‌ای در ایران این‌قدر ارزان قیمت‌گذاری شده؟» تغییر می‌دهد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، خبرنگاری شغل کم‌خرجی نیست؛ دست‌کم برای خود خبرنگار. باید صبح زود راه بیفتد، شب دیر به خانه برسد، تلفن جواب بدهد، دنبال منبع بگردد، مصاحبه بگیرد، خبر را چک کند و گاهی برای چند خط گزارش، ساعت‌ها وقت بگذارد. در روزهای بحران هم معمولاً اولین چیزی که از او خواسته می‌شود، حضور در میدان است. با این حال، وقتی نوبت به پرداخت پول می‌رسد، همین حرفه تخصصی در بخش بزرگی از بازار رسانه ایران هنوز با ارقامی سنجیده می‌شود که با هزینه واقعی زندگی فاصله دارند.

داده‌های منتشرشده درباره درآمد خبرنگاران در سال ۲۰۲۵، تصویر عجیبی از این فاصله می‌دهد. میانگین درآمد سالانه خبرنگار در سوئیس حدود ۱۰۴ هزار و ۷۵۶ دلار اعلام شده، نروژ ۹۲ هزار و ۵۳۷ دلار، دانمارک ۶۹ هزار و ۶۵۹ دلار، آمریکا ۶۱ هزار و ۸۱۶ دلار و کانادا ۵۷ هزار و ۴۵۶ دلار. در آن سوی جدول هم کشورهایی مانند یمن، افغانستان، نیجریه، سودان و سوریه قرار دارند که درآمد سالانه خبرنگارانشان در داده‌های موجود، از حدود هزار تا سه هزار دلار متغیر است.

این اعداد را البته نمی‌شود همین‌طور کنار هم گذاشت و گفت خبرنگار سوئیسی چند برابر خبرنگار ایرانی زندگی می‌کند. هزینه مسکن، مالیات، بیمه، حمل‌ونقل و قیمت کالاها در هر کشور متفاوت است و نرخ ارز هم مقایسه را پیچیده‌تر می‌کند. اما یک چیز را نمی‌شود با اختلاف هزینه زندگی توضیح داد؛ اینکه در بعضی اقتصادها خبرنگاری یک تخصص با دستمزد مشخص است و در بعضی بازارها، خبرنگار باید برای ماندن در حرفه‌اش مدام از درآمد شخصی و زندگی خودش خرج کند.

ایران در این فهرست جهانی، آمار هم‌سنخ و قابل مقایسه‌ای ندارد. اما پیمایش سال ۱۴۰۴ میان ۱۶۵ روزنامه‌نگار از ۲۹ رسانه، وضعیت قابل تأملی را نشان می‌دهد. حدود ۶۵ درصد خبرنگاران شرکت‌کننده گفته‌اند بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان در ماه درآمد دارند. ۱۸ درصد کمتر از ۱۰ میلیون تومان می‌گیرند و سهم خبرنگارانی که بیش از ۲۰ میلیون تومان درآمد دارند، ۱۷ درصد بوده است. اگر این ارقام را با نرخ تقریبی ارز تبدیل کنیم، درآمد سالانه بخش بزرگی از خبرنگاران ایرانی حدود ۲۵۰۰ تا ۲۸۰۰ دلار می‌شود؛ عددی که بیشتر از آنکه رتبه ایران را در جدول مشخص کند، اندازه شکاف موجود را نشان می‌دهد.

اما گرفتاری خبرنگار ایرانی فقط رقم فیش حقوقی نیست. مسئله این است که همین درآمد در بازاری پرداخت می‌شود که هزینه زندگی خبرنگار مرتب بالا می‌رود و ارزش پولش پایین می‌آید، در حالی که دستمزدش معمولاً با همان سرعت افزایش پیدا نمی‌کند. اجاره خانه، رفت‌وآمد، اینترنت، تجهیزات کاری، تلفن همراه و حتی هزینه رفتن به محل سوژه، بخشی از هزینه‌هایی است که در بسیاری از مواقع خود خبرنگار باید از جیبش بدهد. یعنی بخشی از هزینه تولید خبر، عملاً از حقوق همان کسی پرداخت می‌شود که قرار است خبر را تولید کند.

اینجا پای اقتصاد رسانه وسط می‌آید. رسانه‌ای که خودش با مشکل درآمد روبه‌روست، برای پایین آوردن هزینه‌ها معمولاً سراغ نیروی انسانی می‌رود؛ قرارداد کوتاه‌تر، دستمزد کمتر، نیروی چندکاره و انتظار خروجی بیشتر. خبرنگار هم کم‌کم از کسی که باید گزارش تولید کند، تبدیل می‌شود به کسی که باید همزمان خبر بنویسد، عکس بگیرد، فیلم تهیه کند، برای شبکه اجتماعی محتوا بسازد و گاهی کارهایی را انجام دهد که اصلاً در شرح وظایفش نبوده است.

مشکل اینجاست که تعداد خروجی بالا، الزاماً به معنای خبرنگاری بهتر نیست. گزارش خوب وقت می‌خواهد. خبرنگار باید بتواند چند منبع را پیدا کند، حرف‌هایشان را با هم بسنجد، سند بگیرد، سراغ طرف دیگر ماجرا برود و بعد تازه تصمیم بگیرد چه چیزی ارزش انتشار دارد. وقتی خبرنگار برای گذران زندگی مجبور است چند کار را همزمان انجام دهد یا برای تولید تعداد بیشتری خبر تحت فشار باشد، اولین چیزی که از دست می‌رود همین زمان است و بعد از آن، نوبت کیفیت می‌رسد.

این همان جایی است که اقتصاد کلیک می‌تواند تحریریه را آرام‌آرام تغییر دهد. یک خبر کوتاه و تند را می‌توان در چند دقیقه منتشر کرد و بازدید گرفت. یک گزارش تحقیقی ممکن است سه روز وقت یک خبرنگار را بگیرد و در نهایت بخش کوچکی از همان مخاطب را جذب کند. برای رسانه‌ای که دخل و خرجش را با تعداد بازدید می‌سنجد، انتخاب سختی نیست؛ محتوای سریع ارزان‌تر است و زودتر پول برمی‌گرداند. گزارش عمیق، اما هزینه دارد؛ هم زمان می‌برد و هم خبرنگار حرفه‌ای می‌خواهد.

نتیجه را می‌توان در بخشی از فضای رسانه‌ای امروز دید؛ تیترهای تندتر، خبرهای کوتاه‌تر، بازنویسی‌های بیشتر و گزارش‌های تحقیقی کمتر. این اتفاق لزوماً از بی‌میلی خبرنگار به کار حرفه‌ای نمی‌آید. گاهی خبرنگار می‌خواهد تحقیق کند، اما فرصت ندارد. می‌خواهد گزارش بنویسد، اما باید پنج خبر دیگر را هم تحویل بدهد. می‌خواهد یک پرونده را تا آخر دنبال کند، اما قراردادش آن‌قدر ناپایدار است که نمی‌داند چند ماه دیگر همچنان در همان تحریریه خواهد بود یا نه.

درآمد پایین فقط جیب خبرنگار را کوچک نمی‌کند؛ دایره انتخاب‌های او را هم کوچک می‌کند. خبرنگاری که امنیت مالی ندارد، سخت‌تر می‌تواند چند روز روی یک پرونده بایستد، سفر کند، منبع پیدا کند یا برای یک گزارش زمان بگذارد. فشار اقتصادی، خیلی وقت‌ها مستقیماً روی محتوای رسانه دیده نمی‌شود؛ ابتدا روی زمان خبرنگار اثر می‌گذارد و بعد خودش را در کیفیت خبر نشان می‌دهد.

از طرف دیگر، رسانه برای حفظ خبرنگار باتجربه هم با مشکل روبه‌روست. کسی که چند سال کار کرده، حوزه تخصصی‌اش را می‌شناسد، منبع دارد و می‌تواند از یک موضوع معمولی گزارش دربیاورد، برای بازارهای دیگر نیروی ارزشمندی است. وقتی درآمد رسانه‌ای با درآمد مشاغل دیگر فاصله زیادی پیدا می‌کند، ماندن چنین نیرویی بیشتر از آنکه انتخاب اقتصادی باشد، انتخاب شخصی است. نتیجه هم مشخص است؛ بخشی از نیروهای باتجربه می‌روند و جای آنها را نیروهایی می‌گیرند که هنوز باید تجربه کسب کنند.

این اتفاق برای خود رسانه شاید در کوتاه‌مدت چندان دیده نشود. سایت همچنان به‌روز است، صفحه همچنان پر از خبر است و شبکه اجتماعی همچنان محتوا منتشر می‌کند. اما چیزی که کم شده، سرمایه‌ای است که در هیچ گزارش مالی ثبت نمی‌شود؛ حافظه تحریریه، شناخت سوژه‌ها و تجربه خبرنگار.

مقایسه درآمد خبرنگاران کشورهای مختلف دقیقاً از همین‌جا مهم می‌شود. قرار نیست با دیدن حقوق ۱۰۴ هزار دلاری خبرنگار سوئیسی، نسخه اقتصادی سوئیس را برای ایران بپیچیم. مسئله این است که بفهمیم پشت دستمزد بالاتر، چه اقتصادی قرار دارد. رسانه‌ای که امکان درآمدزایی دارد، می‌تواند خبرنگار تخصصی استخدام کند. خبرنگار تخصصی می‌تواند زمان بگذارد. زمان بیشتر، امکان تحقیق بیشتر می‌دهد و تحقیق بیشتر، ارزش خبری تولید می‌کند. این زنجیره ساده است، اما وقتی پول از ابتدای آن حذف شود، آخر زنجیره هم چیزی جز محتوای ارزان باقی نمی‌ماند.

برای همین، بحث حقوق خبرنگار را نمی‌شود به این جمله خلاصه کرد که «خبرنگاران درآمد کمی دارند». مسئله عمیق‌تر است. بازار رسانه ایران هنوز برای بخشی از کارهایی که خبرنگار انجام می‌دهد، قیمت واقعی تعیین نکرده است. تخصص، تجربه، ارتباط با منابع، توانایی تحقیق و حتی اعتبار خبرنگار، خیلی وقت‌ها در قرارداد او به اندازه‌ای که باید دیده نمی‌شود.

شاید عجیب باشد، اما خبرنگار در ایران ممکن است برای تولید خبری کار کند که ارزش اقتصادی آن برای رسانه و مخاطب بسیار بیشتر از دستمزدی باشد که بابت تولیدش می‌گیرد. همین تناقض، بخش مهمی از اقتصاد رسانه را توضیح می‌دهد؛ محصول نهایی می‌تواند ارزشمند باشد، اما کسی که آن را تولید کرده، سهم چندانی از این ارزش نبرد؛ اینجا دیگر بحث مقایسه ایران با سوئیس یا آمریکا نیست. بحث این است که اگر رسانه قرار باشد از خبرنگار حرفه‌ای استفاده کند، باید هزینه حرفه‌ای شدن او را هم بپردازد. وگرنه بازار خودش راه دیگری پیدا می‌کند؛ خبرنگار یا چندشغله می‌شود، یا از رسانه خارج می‌شود، یا به تولید محتوای سریع تن می‌دهد.

هر سه حالت برای رسانه یک پیام دارد.

وقتی خبرنگار برای ماندن در تحریریه مجبور باشد از جیب خودش هزینه کند، رسانه عملاً بخشی از هزینه تولید خبر را به نیروی انسانی منتقل کرده است. وقتی خبرنگار برای تأمین زندگی، چند کار را همزمان انجام می‌دهد، رسانه بخشی از زمان تحقیق او را از دست داده است. و وقتی خبرنگار باتجربه از تحریریه خارج می‌شود، رسانه چیزی را از دست می‌دهد که با استخدام نیروی جدید به‌سادگی قابل جایگزینی نیست.

به همین دلیل، شاید سؤال دقیق‌تر از «خبرنگار ایرانی چقدر حقوق می‌گیرد؟» این باشد که یک رسانه ایرانی حاضر است برای تولید یک خبر خوب چقدر هزینه کند؟ اگر پاسخ این سؤال همچنان پایین باشد، فاصله میان خبرنگار ایران و جهان را نباید در جدول حقوق جست‌وجو کرد. این فاصله را باید در تحریریه دید؛ جایی که یک خبرنگار باید انتخاب کند چند خبر بیشتر تولید کند یا چند ساعت بیشتر برای فهمیدن یک خبر وقت بگذارد و معمولاً در این انتخاب، کسی که اجاره خانه‌اش آخر ماه سررسید می‌شود، فرصت زیادی برای انتخاب ندارد.

  • نویسنده : سردبیر هوژان