پیش از سپیده/ این‌جا کسی دیر نمی‌سد
پیش از سپیده/ این‌جا کسی دیر نمی‌سد
شلمچه هنوز از صدای انفجار فاصله نگرفته بود که دیگ‌های موکب دوباره روی آتش رفت. خادمانی که سال‌هاست پیش از طلوع، سفره زائران را پهن می‌کنند، آن شب هم تصمیم گرفتند خدمت را نیمه‌کاره رها نکنند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، هنوز آسمان رنگ نگرفته است. مرز در سکوتی کوتاه میان تاریکی و سپیده نفس می‌کشد؛ سکوتی که چند ثانیه بیشتر دوام نمی‌آورد. نخستین صدایی که در محوطه می‌پیچد، برخورد ملاقه با دیگ‌های بزرگ است. کمی آن‌طرف‌تر، چند نفر سفره‌ها را مرتب می‌کنند و اولین زائرها، خسته از ساعت‌ها راه، بی‌آنکه چیزی بپرسند، آرام در صف صبحانه می‌ایستند.

اینجا شلمچه است؛ جایی که روز با صدای خدمت آغاز می‌شود.

در میان رفت‌وآمد خادمان، مردی بیش از دیگران دیده می‌شود. از آشپزخانه به انبار می‌رود، کنار دیگ‌ها می‌ایستد و چند دقیقه بعد در صف زائران پیدایش می‌شود. انگار هیچ نقطه‌ای از موکب نیست که رد قدم‌هایش به آن نرسیده باشد؛ گاهی ظرفی را جابه‌جا می‌کند، سراغ دیگ‌ها می‌رود و لحظه‌ای بعد کنار ورودی می‌ایستد تا مطمئن شود هیچ مسافری بی‌پاسخ نمی‌ماند.

سید صادق شریفی، پانزده سال است که هر سال پیش از بسیاری از زائران، خودش را به شلمچه می‌رساند.

سال ۱۳۸۹، همراه چند نفر از دوستانش تصمیم گرفت موکبی برپا کند؛ تصمیمی که پشت آن خبری از بودجه‌های رسمی یا حمایت‌های سازمانی نبود. هرکس هرچه در توان داشت روی هم گذاشت؛ یکی پول، یکی وقت، دیگری توان جسمی و تجربه‌اش را. حاصل همان همراهی، موکبی شد که امروز حدود یکصد خادم، روشن ماندن چراغش را برعهده گرفته‌اند.

اینجا هیچ‌کس منتظر دستور نمی‌ماند. هر نفر گوشه‌ای از کار را گرفته است. یکی نان‌ها را آماده می‌کند، دیگری چای می‌ریزد، چند نفر ظرف‌ها را می‌چینند و عده‌ای هم از همان ابتدای صبح، چشم به جاده دوخته‌اند تا زائر تازه‌رسیده‌ای از قلم نیفتد.

کار موکب از ساعت سه‌ونیم بامداد آغاز می‌شود؛ ساعتی که بسیاری هنوز در خواب‌اند، اما اینجا دیگ‌ها روی آتش قرار گرفته‌اند تا آفتاب از افق بالا بیاید، بین چهارصد تا پانصد نفر صبحانه خود را گرفته‌اند با فرارسیدن شب، جمعیت چند برابر می‌شود و سفره شام، پذیرای خیل زائرانی است که شلمچه را ایستگاه نفس تازه کردن پیش از ادامه مسیر می‌دانند.

در کنار غذا، آب معدنی، دوغ و هر آنچه در توان موکب باشد، بی‌چشمداشت میان زائران توزیع می‌شود؛ خدمتی که با پایان یک وعده غذا تمام نمی‌شود و تا آخرین روز حضور زائران ادامه دارد.

اداره چنین مجموعه‌ای، بدون پشتوانه مردمی ممکن نیست. بخشی از هزینه‌ها را خیرانی تأمین می‌کنند که سال‌هاست خود را عضوی از این موکب می‌دانند. یکی از آن‌ها، خیری از شیراز است که هر سال حدود دو تن مرغ برای موکب می‌فرستد و چند روزی را نیز کنار دیگر خادمان می‌ایستد؛ بی‌آنکه تفاوتی میان خود و دیگران قائل باشد. اینجا کمک‌ها فقط در قالب پول معنا نمی‌شود؛ گاهی کسی زمانش را هدیه می‌کند، گاهی توانش را و گاهی همه دارایی‌اش را.

شب گذشته، شلمچه آرامش همیشگی خود را از دست داد.

صدای انفجار، فضای مرز را درهم شکست. محل حادثه حدود ۱۲۰ متر با موکب فاصله داشت. نیروهای انتظامی برای حفظ امنیت، محدوده را تخلیه کردند اما خدمت در این نقطه متوقف نشد. چند نفر از خادمان ماندند تا چراغ موکب خاموش نشود. دیگ‌هایی که از ساعت‌ها قبل روی آتش قرار گرفته بودند همچنان جوشیدند و سفره‌ای که برای زائر پهن شده بود، جمع نشد.

صبح روز بعد، زائرانی که برای صبحانه در صف ایستاده بودند، شاید هرگز ندانستند چند ساعت پیش، همین نقطه یکی از پرالتهاب‌ترین لحظه‌های خود را پشت سر گذاشته است. آنچه آنان دیدند، همان تصویر همیشگی بود؛ خادمانی که آرام و بی‌هیاهو، ظرفی غذا یا لیوانی چای به دستشان می‌دادند.

شلمچه در روزهای اربعین، نقش خانه‌ای موقت را برای زائران بازی می‌کند؛ خانه‌ای که در آن کسی نام و نشان نمی‌خواهد، ملیت نمی‌پرسد و حسابی باز نمی‌کند. آنچه میان خادم و زائر ردوبدل می‌شود، بیش از یک وعده غذاست.

خورشید حالا کاملاً بالا آمده است. صف زائران کوتاه و بلند می‌شود و خادمان، بی‌وقفه میان دیگ‌ها و سفره‌ها در رفت‌وآمدند. سید صادق شریفی هم دوباره در میان جمع گم می‌شود؛ همان‌جایی که سال‌هاست ایستاده است.

شاید راز ماندگاری بعضی چراغ‌ها همین باشد؛ چراغ‌هایی که روشن ماندنشان، بیش از آنکه به برق و آتش وابسته باشد به اراده کسانی گره خورده است که پانزده سال است، پیش از طلوع آفتاب بیدار می‌شوند تا زائر در نخستین ایستگاه سفر، احساس غربت نکند./انتهای پیام

گزارشگر: اکبر بهاری

  • نویسنده : مینوفر چراغی