هوژان– «خیال کردهاند جنوب، جزیرهای بیصاحب است که میتوانند قیچیاش کنند و با خود ببرند! این انگلیسیها نمیدانند که این خاک تفتیده، خون رگهای تمام ایران است. ما اینجا ایستادهایم تا مام میهن، آسوده بخوابد.»
این دیالوگ ماندگار از سریال «دلیران تنگستان» فقط یک جمله در قاب تلویزیون نیست؛ بخشی از همان حافظه تاریخی است که سالهاست در ذهن ایرانیان زنده مانده است. جنوب برای ما هیچگاه یک نقطه فرعی روی نقشه نبوده؛ جغرافیایی است که با تاریخ، فرهنگ و هویت ایران گره خورده است.
از روزهایی که مردم این خطه در برابر استعمار ایستادند تا سالهایی که نخلهای خوزستان شاهد مقاومت مردمانی بودند که خانه و شهرشان را برای دفاع از خاک وطن ترک نکردند، جنوب همیشه روایتگر ایستادگی بوده است.
حتی هنر ایران نیز هر زمان که خواسته از مقاومت، غیرت و تعلق ملی سخن بگوید به جنوب رسیده است. دوربین سینما و تلویزیون بارها به این سرزمین برگشته؛ به مردمانی که در سختترین شرایط ایستادهاند و نشان دادهاند پیوندشان با این خاک چیزی نیست که با تهدید، فشار یا گذر زمان از بین برود.
آن دیالوگ پرغرور سریال «در چشم باد» که در روزهای روایت فتح خرمشهر میگفت: «جنوب رو نمیشه از ایران گرفت؛ جنوب ما وصله پینهشده به این خاک نیست، خود گوشت و پوست این وطنه…» دقیقاً همین حقیقت را بازگو میکرد؛ جنوب یک بخش جدا از ایران نیست که بتوان درباره آن با فاصله سخن گفت؛ جنوب، بخشی از جان ایران است.
این روزها بار دیگر همان تصویر تاریخی در برابر چشم مردم قرار گرفته است. سرزمینی که سالها با آفتاب، دریا، نخلستان و زندگی شناخته میشد، حالا روزهایی متفاوت را تجربه میکند. آسمان جنوب به جای آرامش همیشگی، صدای انفجار و دود را دیده است؛ اما در میان همه این تلخیها، یک حقیقت همچنان پابرجاست؛ اینکه جنوب هرگز تنها نمیماند. متجاوزان شاید بتوانند ساختمانها را هدف قرار دهند، تأسیسات را آسیب بزنند و لحظههایی سخت برای مردم این منطقه رقم بزنند، اما هیچ قدرتی نمیتواند پیوند تاریخی مردم جنوب با ایران را از بین ببرد.
وقتی زخمی بر جنوب مینشیند، درد آن محدود به یک جغرافیا نمیماند. این درد در سراسر ایران احساس میشود؛ زیرا مردم این سرزمین بارها ثابت کردهاند که امنیت و آرامش یک منطقه، مسئله همه کشور است. مردم جنوب، همان مردمانی هستند که نسل به نسل مقاومت را زندگی کردهاند؛ فرزندان نخلهایی که شاید در برابر طوفان خم شوند، اما ریشههایشان را در خاک محکمتر فرو میبرند. این ریشهها با هیچ تهدیدی قطع نمیشود.
جنوب تنها نیست؛ وقتی یک خاک، صاحب یک ملت است
در روزهایی که جنوب ایران بار دیگر در معرض تهدید و ناامنی قرار گرفته، یک جریان آشنا دوباره خود را نشان داده است؛ همان روحیهای که در بزنگاههای تاریخی، اجازه نداده هیچ نقطهای از این سرزمین به عنوان «دیگری» دیده شود. با این حال، در کنار صدای انفجارها و نگرانی مردمی که روزهای سختی را پشت سر میگذارند، صدای دیگری هم شنیده میشود؛ صدایی که تلاش میکند میان جنوب و دیگر نقاط ایران فاصله ایجاد کند. گویی میخواهد اینگونه القا کند که رنج یک منطقه، مسئلهای محدود است و دیگران نسبت به آن بیتفاوت خواهند بود.
اما تاریخ این سرزمین پاسخ روشنی به این نگاه داده است. ایران بارها ثابت کرده که در لحظههای حساس، مرزهای جغرافیایی جای خود را به یک احساس مشترک میدهند. خرمشهر، آبادان، سوسنگرد و بسیاری از شهرهای این سرزمین، تنها نامهایی روی نقشه نبودند؛ هر کدام بخشی از روایت مشترک یک ملت شدند.
کسانی که امروز تلاش میکنند میان مردم فاصله ایجاد کنند، واقعیت ایران را نشناختهاند. این سرزمین با پیوندهای عمیق فرهنگی، تاریخی و انسانی شکل گرفته است؛ پیوندهایی که در سختترین روزها خود را آشکارتر نشان میدهند. جنوب، زمانی که زیر فشار جنگ و تجاوز قرار گرفت، تنها نماند. همانطور که در روزهای دفاع مقدس، مردم از شهرها و استانهای مختلف برای دفاع از این خاک کنار هم ایستادند، امروز نیز امنیت جنوب و آرامش سواحل این کشور دغدغه همه ایرانیان است.
این حقیقت را میتوان در واکنش جامعه فرهنگی و هنری نیز دید؛ جایی که هنر، پیش از آنکه ابزار سرگرمی باشد، تبدیل به زبان احساسات مشترک مردم میشود. وقتی هنرمندی درباره رنجهای جنوب میخواند یا فیلمسازی قصه مردمان این خطه را روایت میکند، در واقع درباره بخشی از هویت جمعی ایران سخن میگوید. جنوب در آثار هنری ما همیشه یک پسزمینه نبوده؛ یک شخصیت زنده بوده است؛ با دردها، آرزوها، مقاومتها و خاطراتی که به همه ایرانیان تعلق دارد.
واکنشهای اهالی فرهنگ و هنر در بزنگاههای مختلف نیز نشان داده است که موضوع ایران، فراتر از تفاوت دیدگاهها و سلیقههاست. شاید افراد در بسیاری از موضوعات اجتماعی و فرهنگی نگاههای متفاوتی داشته باشند، اما وقتی پای خاک، امنیت و تمامیت ارضی به میان میآید، نقطه مشترکی شکل میگیرد که همه را کنار هم قرار میدهد. این همان جایی است که نقش هنر معنا پیدا میکند؛ هنری که میتواند فاصلهها را کم کند، درد یک منطقه را به دغدغهای ملی تبدیل کند و اجازه ندهد هیچ بخشی از این سرزمین در تنهایی روایت شود.
حافظهای که فراموش نمیکند
اتحاد امروز مردم ایران با جنوب، اتفاقی تازه نیست. این پیوند ریشه در تاریخ دارد؛ در روزهایی که ملت ایران بارها نشان داده است حمله به یک نقطه از این سرزمین، حمله به تمام ایران تلقی میشود.
هنوز تصویر خرمشهر از حافظه تاریخی مردم پاک نشده است؛ شهری که روزی در اشغال دشمن بود، اما نامش به نماد مقاومت تبدیل شد. آن تابلوی معروف که در روزهای جنگ بر ورودی خرمشهر نصب شد و روی آن نوشته بودند: «به خرمشهر خوش آمدید؛ جمعیت ۳۶ میلیون نفر»، یک جمله ساده نبود؛ یک پیام تاریخی بود.
آن تابلو میگفت خرمشهر متعلق به یک شهر و یک استان نیست. هر ایرانی، در هر نقطهای از کشور، خود را بخشی از سرنوشت این شهر میداند. امروز نیز همین معنا درباره جنوب ایران تکرار میشود. وقتی بخشی از این جغرافیا مورد تهدید قرار میگیرد، موضوع تنها یک منطقه نیست؛ مسئله یک ملت است.
جنوب، با همه اهمیت اقتصادی، فرهنگی و راهبردیاش، بخشی از ستونهای اصلی ایران است. بندرها، جزیرهها، سواحل و شهرهای این منطقه، تنها دارایی جغرافیایی کشور نیستند؛ بخشی از تاریخ و هویت ایرانی هستند؛ به همین دلیل، تلاش برای ایجاد فاصله میان جنوب و دیگر نقاط ایران، تلاشی است که با واقعیت جامعه همخوانی ندارد. مردم ایران شاید در بسیاری از موضوعات اختلاف نظر داشته باشند، اما تجربه تاریخی نشان داده است در برابر تهدید علیه خاک و امنیت کشور، یک حقیقت مشترک وجود دارد؛ اینکه هیچ بخشی از این سرزمین تنها نیست.
یک صف واحد برای یک سرزمین
جنوب هیچگاه از پیکره ایران جدا نبوده و نخواهد بود؛ این پیوند، ساخته امروز و حاصل یک اتفاق مقطعی نیست. ریشه آن را باید در تاریخ، فرهنگ و زندگی مردمانی جستوجو کرد که سالهاست در کنار دریا و نخلستان، بخشی از روایت ایران را ساختهاند. جنوب برای ایرانیان فقط یک منطقه جغرافیایی نیست؛ تصویری از ایستادگی، صبوری و مقاومت است. هر بار که نام این خطه در تاریخ ثبت شده، نشانی از مردمانی دیده میشود که در سختترین شرایط، پای تعلق خود به این سرزمین ایستادهاند.
هنر ایران نیز همواره یکی از مهمترین روایتگران این پیوند بوده است. موسیقی، سینما و ادبیات بارها به جنوب بازگشتهاند تا قصه مردمانی را روایت کنند که زندگیشان با دریا، کار، سختی و امید گره خورده است.
وقتی صدای محسن چاوشی برای رنجها و دغدغههای خوزستان به گوش میرسد، این صدا محدود به یک استان نمیماند؛ زیرا قصه جنوب، قصه بخشی از ایران است که بسیاری از مردم خود را در آن شریک میدانند. همین نقش را سینمای ایران نیز سالها بر عهده داشته است. فیلمسازان ایرانی بارها دوربین خود را به جنوب بردهاند؛ به شهرهایی که روزگاری میدان آزمون بزرگ ملت ایران بودند و امروز همچنان بخشی از حافظه تاریخی کشور محسوب میشوند.
جنوب در سینمای ایران تنها روایت یک جنگ یا یک حادثه نبوده است؛ روایت زندگی، مقاومت و مردمانی بوده که نشان دادهاند حتی در سختترین شرایط، امید و تعلق به وطن را حفظ میکنند. این استمرار در روایتگری، نشان میدهد جنوب یک موضوع گذرا برای فرهنگ ایران نیست؛ بخشی از هویت این سرزمین است که نسلهای مختلف هنرمندان خود را موظف به روایت آن دانستهاند.
امروز نیز همان مسیر ادامه دارد. جامعه هنری، نخبگان و مردم ایران در برابر اتفاقاتی که امنیت و آرامش این منطقه را هدف قرار میدهد، واکنشی نشان میدهند که ریشه در همان شناخت تاریخی دارد؛ شناختی که جنوب را جدا از ایران نمیبیند در چنین بزنگاههایی، تفاوتها و اختلاف نظرها جای خود را به یک مفهوم بزرگتر میدهد؛ ایران.
همان مسئولی که در جایگاه تصمیمگیری برای دفاع از کشور تلاش میکند، همان شهروندی که در نقطهای دور از جنوب اخبار را دنبال میکند و همان هنرمندی که با اثر خود تلاش میکند صدای مردم باشد، در نهایت درباره یک موضوع مشترک سخن میگویند؛ حفظ سرزمینی که همه آن را خانه خود میدانند. این همان حقیقتی است که تاریخ بارها آن را ثابت کرده است؛ ایران مجموعهای جدا از هم نیست که هر بخش آن بتواند نسبت به دیگری بیتفاوت باشد. این سرزمین مانند یک پیکره واحد است؛ زخمی در یک نقطه، درد را به همه بخشها منتقل میکند.
جنوب امروز نیز در همین جایگاه قرار دارد؛ جغرافیایی که بخشی از خاطره تاریخی، اقتصادی و فرهنگی ایران است و هیچگاه نمیتوان آن را جدا از سرنوشت این ملت تعریف کرد. شاید دشمن بتواند با ابزار نظامی، لحظههایی سخت ایجاد کند؛ شاید بتواند آرامش روزمره مردم را برای مدتی تحت تأثیر قرار دهد، اما هیچ قدرتی توان بریدن پیوندی را ندارد که در طول قرنها میان مردم ایران و این خاک شکل گرفته است.
جنوب، خطی ساحلی، مجموعهای از جزیرهها یا چند شهر در کنار خلیج فارس نیست؛ بخشی از روایت ایران است. روایتی که از دل تاریخ آمده، در فرهنگ و هنر ادامه پیدا کرده و امروز نیز در احساس مشترک مردم این سرزمین زنده است؛ به همین دلیل است که هرگاه جنوب زخمی میشود، ایران درد آن را احساس میکند؛ زیرا این جغرافیا هیچگاه بیرون از ایران نبوده است.
جنوب، پارهای از وطن است؛ پارهای که در سختترین روزها نیز تنها نمیماند.
- نویسنده : سردبیر هوژان


















































