ترامپ دوباره بازی را به هم زد؛ این‌بار عمان هدف تهدید شد
ترامپ دوباره بازی را به هم زد؛ این‌بار عمان هدف تهدید شد
پایان آتش‌بس ۶۰روزه میان ایران و آمریکا، پیش از آنکه به آغاز رسمی دور تازه‌ای از درگیری منجر شود، یک مسئله مهم‌تر را پیش روی منطقه گذاشته است؛ آیا هنوز مسیری برای بازگشت به مذاکره باقی مانده است؟ تهدید تازه ترامپ علیه عمان، در کنار ادامه فشارهای اقتصادی و تقابل بر سر تنگه هرمز، این نگرانی را تقویت کرده که واشنگتن در حال بستن مسیرهای میانجی‌گری است؛ مسیری که اگر از بین برود، هزینه هر تصمیم بعدی برای ایران، آمریکا و کشورهای منطقه بیشتر خواهد شد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هوژان، در پایان مهلت ۶۰روزه توافق اسلام‌آباد، منطقه وارد موقعیتی شده که تعریف دقیقی برای آن پیدا کردن آسان نیست؛ جنگی که رسماً به یک نبرد تمام‌عیار بازنگشته، صلحی که شکل پایدار ندارد و دیپلماسی‌ای که هنوز نشانه‌های حیات دارد اما هر روز زیر فشار یک تهدید تازه قرار می‌گیرد. در چنین فضایی، مسئله اصلی فقط این نیست که موشک‌ها دوباره شلیک خواهند شد یا نه؛ مسئله این است که آیا دو طرف هنوز راهی برای عقب‌نشینی کنترل‌شده، گفت‌وگو و توافق دارند یا خیر.

در هفته‌های گذشته، ایران و آمریکا عملاً وارد نوعی تقابل فرسایشی شده‌اند که بخشی از آن در میدان نظامی و بخشی دیگر در اقتصاد و انرژی جریان دارد. فشار بر بنادر و مسیرهای صادراتی ایران، محدودیت‌های مالی و اختلال در تجارت، در یک سوی این معادله قرار گرفته و تنگه هرمز و اهمیت آن برای بازار جهانی انرژی در سوی دیگر ایستاده است. هر دو طرف می‌دانند که فشار اقتصادی می‌تواند در کوتاه‌مدت کارساز باشد، اما همین ابزار در صورت تداوم، هزینه‌هایی ایجاد می‌کند که کنترل آن برای هیچ دولتی ساده نخواهد بود.

در ایران، پیامدهای این وضعیت در بازار و زندگی روزمره مردم دیده می‌شود؛ در آمریکا نیز افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و فشار بر اقتصاد، بخش دیگری از صورت‌حساب این تقابل را شکل داده است. با این حال، تفاوت مهمی میان تحمل این فشارها وجود دارد. اقتصاد آمریکا از ظرفیت‌های بزرگ مالی و پولی برخوردار است، اما اقتصاد ایران سال‌هاست با تورم، کاهش قدرت خرید، محدودیت سرمایه‌گذاری و فشار بر منابع ارزی دست‌وپنجه نرم می‌کند. به همین دلیل، هر هفته ادامه بلاتکلیفی می‌تواند آثار بسیار عمیق‌تری بر زندگی مردم ایران بگذارد.

بحران بنزین نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. وقتی مسیرهای تأمین و انتقال انرژی تحت فشار قرار می‌گیرند، افزایش هزینه حمل‌ونقل و سوخت خیلی سریع خود را در قیمت کالاها و خدمات نشان می‌دهد. ماجرا در اینجا فقط به بنزین ختم نمی‌شود؛ هر اختلال در سوخت و حمل‌ونقل، هزینه تولید، توزیع و مصرف را بالا می‌برد و در اقتصادی که خانوارهای کم‌درآمد بخش بزرگی از درآمد خود را صرف نیازهای ضروری می‌کنند، آثار آن بسیار سریع‌تر احساس می‌شود.

اینجا همان نقطه‌ای است که یک تصمیم سیاسی در سطح تهران و واشنگتن، به مسئله‌ای مستقیم برای کارگر، مستأجر، فروشنده و تولیدکننده تبدیل می‌شود. وقتی ارزش پول کاهش می‌یابد و هزینه کالا و خدمات بالا می‌رود، مردم دیگر تقابل ژئوپلیتیک را در قالب خبرهای خارجی دنبال نمی‌کنند؛ نتیجه آن را در کرایه خانه، قیمت مواد غذایی، هزینه جابه‌جایی و کاهش قدرت خرید می‌بینند. همین مسئله باعث شده هر تأخیر در شکل‌گیری یک مسیر روشن دیپلماتیک، هزینه‌ای فراتر از حوزه سیاست خارجی پیدا کند.

در چنین شرایطی، تهدید عمان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. عمان طی سال‌های گذشته یکی از مهم‌ترین مسیرهای ارتباطی میان ایران و آمریکا بوده و در مقاطع حساس، نقش واسطه و منتقل‌کننده پیام را ایفا کرده است. تهدید علنی چنین کشوری، حتی اگر در قالب جنگ روانی یا فشار سیاسی مطرح شده باشد، یک پیام روشن دارد؛ واشنگتن حاضر است برای پیشبرد خواسته‌های خود، هزینه‌های سیاسی بالاتری در برابر میانجی‌ها نیز ایجاد کند. این نقطه می‌تواند برای آینده مذاکرات اهمیت زیادی داشته باشد.

اگر میانجی‌ها احساس کنند ورود به پرونده ایران و آمریکا برای آنها هزینه امنیتی مستقیم به همراه دارد، طبیعی است که نقش آنها محدودتر شود. در این صورت، تهران و واشنگتن با فاصله بیشتری از یکدیگر قرار می‌گیرند و هر پیام باید از کانال‌های سخت‌تر و غیرمستقیم‌تری عبور کند. دیپلماسی دقیقاً در شرایط بحران به همین کانال‌ها نیاز دارد؛ زمانی که دو طرف مستقیماً نمی‌توانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند، کشورهای واسطه امکان انتقال پیام، سنجش مواضع و جلوگیری از سوءبرداشت را فراهم می‌کنند.

در این میان، مواضع وزارت خارجه ایران نیز زیر ذره‌بین قرار گرفته است. ادبیات سخت در برابر تهدید خارجی لزوماً مشکل‌زا نیست، اما زمانی که فضای عمومی کشور به دنبال نشانه‌ای از یک مسیر خروج از بحران است، هر جمله‌ای که امکان مذاکره را محدودتر کند، وزن بیشتری پیدا می‌کند. مردم باید بدانند سیاست خارجی کشور دقیقاً چه نقشه‌ای برای پایان این وضعیت دارد و آیا ابزار دیپلماسی قرار است در کنار قدرت بازدارندگی به کار گرفته شود یا فضای سیاسی به سمت تقابل طولانی‌مدت حرکت خواهد کرد.

از سوی دیگر، دولت نیز نمی‌تواند مسئله معیشت را از مسئله سیاست خارجی جدا کند. ایران اگر قرار باشد یک دوره طولانی از فشار اقتصادی و محاصره را پشت سر بگذارد، باید برای هزینه‌های اجتماعی آن نیز برنامه داشته باشد. کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه زندگی و فشار بر بازار کار، اگر با سیاست‌های روشن جبرانی همراه نشود، می‌تواند به بحران اعتماد عمومی تبدیل شود. هیچ استراتژی خارجی بدون توجه به ظرفیت اجتماعی کشور نمی‌تواند برای مدت طولانی دوام بیاورد.

نکته مهم دیگر، اختلاف میان «توان مقاومت» و «هزینه مقاومت» است. کشوری ممکن است از نظر نظامی و امنیتی توان ادامه رویارویی را داشته باشد، اما این به معنای آن نیست که هزینه اقتصادی و اجتماعی یک درگیری طولانی‌مدت برای آن نیز قابل تحمل باشد. تصمیم‌گیری هوشمندانه باید هر دو سوی معادله را ببیند؛ قدرت بازدارندگی برای جلوگیری از تحمیل خواسته طرف مقابل ضروری است و دیپلماسی برای جلوگیری از فرسایشی شدن بحران.

اکنون که آتش‌بس پایان یافته، مسیر آینده را نمی‌توان تنها با یک جمله درباره جنگ یا صلح توضیح داد. ممکن است درگیری نظامی دوباره آغاز شود، ممکن است مذاکراتی پشت‌پرده شکل بگیرد و ممکن است هر دو مسیر همزمان پیش بروند. آنچه اهمیت دارد، وجود یک راهبرد روشن و قابل توضیح برای افکار عمومی است؛ راهبردی که بداند چه می‌خواهد، چه هزینه‌ای حاضر است بپردازد و برای پایان بحران چه نقطه‌ای را هدف گرفته است.

تهدید عمان در چنین شرایطی باید جدی گرفته شود، زیرا هرچه حلقه میانجی‌گری تنگ‌تر شود، احتمال خطای محاسباتی بیشتر خواهد شد. جنگ‌ها همیشه با تصمیم‌های بزرگ آغاز نمی‌شوند؛ گاهی یک سوءبرداشت، یک تهدید یا بسته شدن یک کانال ارتباطی، بحران را یک گام دیگر به سمت درگیری می‌برد. به همین دلیل، حفظ کانال‌های دیپلماتیک در زمان اختلاف، بخشی از تأمین امنیت ملی است، نه عقب‌نشینی از آن.

در نهایت، مسئله‌ای که امروز پیش روی تهران و واشنگتن قرار دارد، فقط تعیین برنده یک تقابل نیست؛ پرسش مهم‌تر این است که چه کسی حاضر است هزینه ادامه این وضعیت را بیشتر تحمل کند و چه زمانی هر دو طرف به این نتیجه می‌رسند که ادامه مسیر موجود، دستاوردی بیشتر از هزینه آن ایجاد نمی‌کند. در این محاسبه، مردم ایران و آمریکا تنها تماشاگر ماجرا نیستند؛ آنها همان کسانی هستند که هر تصمیم سیاسی، خیلی زود در زندگی روزمره‌شان ترجمه می‌شود.

  • نویسنده : سردبیر هوژان