هوژان– مینوفر چراغی، مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی هوژان در یادداشتی نوشت:
هیچ جنگی از لحظه شلیک اولین موشک آغاز نمیشود. بعضی جنگها خیلی زودتر شروع میشوند؛ روزی که واژهها آرامآرام تغییر میکنند، اسمها جای خودشان را به تعبیرهای تازه میدهند و مخاطب، بیآنکه متوجه باشد، جهان را از زاویهای میبیند که دیگری برایش ساخته است. چند روز پیش نامهای میان تحریریههای رسانهای دستبهدست شد؛ نامهای کوتاه که از مدیران رسانه خواسته بود تا جای ممکن از عبارت «جنوب ایران» استفاده نکنند و نام استان یا شهری را بنویسند که هدف حمله قرار گرفته است. ظاهر نامه چیزی بیشتر از یک توصیه حرفهای نبود، اما پشت همین چند سطر، نگرانی مهمی دیده میشد؛ اینکه گاهی یک واژه، بیشتر از یک موشک کار میکند.
جنوب ایران هیچوقت جایی نبوده که کسی آن را نشناسد. خوزستان، بوشهر و هرمزگان سالهاست روی نقشه ایران همان جایی ایستادهاند که همیشه بودهاند. اقتصاد کشور سالها از دل همین خاک نفس کشیده، نفت و گاز از همین جغرافیا بیرون آمده و بندرهای همین سواحل، شریان تجارت ایران بودهاند. مردم این منطقه هم سالها همان زندگی را کردهاند؛ زندگی کنار ثروتی که همیشه بیشتر از آنکه در سفرهشان دیده شود، در آمارهای اقتصادی کشور دیده شده است. جنوب تازه به دنیا نیامده؛ فقط ناگهان دوباره دیده شده است.
همین «دوباره دیده شدن» ارزش مکث دارد. چرا حالا؟ چرا درست در روزهایی که حملات به این بخش از کشور بیشتر شده، ناگهان همه درباره «جنوب ایران» حرف میزنند؟ چرا همان کسانی که سالها روایت دیگری از ایران میساختند، امروز یک واژه مشترک را با وسواس تکرار میکنند؟ شاید پاسخ را باید در خود عبارت جستوجو کرد.
وقتی نام یک استان از تیتر حذف میشود و جای آن را یک جغرافیای کلی میگیرد، ذهن مخاطب هم آرامآرام همان تصویر را میسازد. دیگر خوزستان، بوشهر یا هرمزگان نیست؛ «جنوب ایران» است. همان اتفاقی که سالها پیش در ادبیات رسانهای منطقه رخ داد؛ «جنوب لبنان» آنقدر تکرار شد که برای بخشی از مخاطبان، دیگر فقط یک موقعیت جغرافیایی نبود و هویتی جداگانه پیدا کرد. جنگ روایتها دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که واژه، آرامتر از هر سلاحی مسیر ذهنها را تغییر میدهد.
اینجاست که تناقض بعضی روایتها خودش را نشان میدهد. کسانی که تا همین چند وقت پیش از افزایش فشار علیه ایران استقبال میکردند، امروز از مردم جنوب مینویسند. این تغییر لحن اگر کنار مرور گذشته قرار نگیرد، شاید شبیه دلسوزی دیده شود، اما حافظه عمومی هنوز آنقدر زنده هست که فراموش نکند چه کسانی تحریم را راهحل میدانستند و چه کسانی حمله نظامی را نسخه تغییر معرفی میکردند. مسئله این نیست که چرا امروز از مردم جنوب حرف میزنند؛ مسئله این است که چرا دیروز، وقتی همین مردم زیر بار مشکلات مزمن زندگی میکردند، چنین حساسیتی دیده نمیشد.
رنج جنوب واقعی است و هیچ ایرانی نمیتواند آن را انکار کند؛ همین واقعیت سبب میشود که استفاده سیاسی از این رنج، حساسیت بیشتری پیدا کند. درد مردم زمانی ارزشمند است که مسیر اصلاح را روشن کند، نه اینکه به ابزاری برای ساختن یک روایت تازه تبدیل شود.
غروب که روی کارون مینشیند، لنجها مثل هر روز به اسکله برمیگردند، مشعلهای پالایشگاه از دور دیده میشوند و زندگی با همه سختیهایش، راه خودش را ادامه میدهد. برای مردمی که آنجا زندگی میکنند، جنوب هیچوقت یک هشتگ نبوده، کلیدواژه رسانهای هم نیست؛ خانه است. خانه را نمیشود هر بار که به کار یک روایت آمد، روی تیترها گذاشت و بعد از تمام شدن موج خبر، دوباره به حاشیه فرستاد. شاید مهمترین خطای جنگ روایتها همین باشد؛ جایی که یک سرزمین واقعی با آدمهای واقعی، آرامآرام در میان واژهها گم میشود و جای خودش را به تعبیری میدهد که هر کس آن را مطابق هدف خود معنا میکند./انتهای پیام
- نویسنده : مینوفر چراغی



















































