هوژان– مینوفر چراغی- نظام سلامت سالها برای روزهای سخت، ظرفیتهای درمانی و پشتیبانی خود را توسعه داده است؛ ذخایر دارویی، امکانات بیمارستانی، تجهیزات پزشکی و نیروی انسانی، بخشهایی از این آمادگی هستند که در زمان حادثه اهمیت خود را نشان میدهند. با این حال، هر حادثه یک نقطه آسیبپذیر دیگر را نیز آشکار میکند؛ لحظهای که مردم میان اضطراب، ترس و اطلاعات پراکنده باید تصمیم بگیرند. این حلقه از آمادگی هنوز جایگاه واقعی خود را در طراحی برنامههای سلامت پیدا نکرده است؛ حلقهای که میتواند بر انتخابهایی اثر بگذارد که با سلامت و امنیت مردم پیوند خوردهاند.
اعتماد عمومی همان دارویی است که نشانههای کمبودش دیر آشکار میشود. کاهش آن مانند خالی شدن قفسه داروخانهها قابل مشاهده نیست و هشدار فوری ایجاد نمیکند؛ اما زمانی که جامعه میان روایتهای مختلف برای انتخاب مسیر درست مردد میماند، اهمیت این سرمایه پنهان آشکار میشود.
در چنین لحظههایی، پرسش بسیاری از مردم ساده است؛ به کدام روایت باید اعتماد کرد؟
پشت هر خبر جنگ، حادثه یا تهدید سلامت، زندگیهایی قرار دارد که پیامدهای آن از محل حادثه آغاز نمیشود. بیماری که زمان دریافت دارویش اهمیت دارد، خانوادهای که برای یافتن یک مرکز درمانی فعال به دنبال نشانی مطمئن میگردد یا شهروندی که میان پیامهای فراوان فضای مجازی در جستوجوی یک پاسخ معتبر است، با بخشی از ماجرا روبهرو میشود که کمتر دیده شده است؛ جایی که مسئله تنها دسترسی به خدمات درمانی نیست، تصمیم گرفتن در شرایطی است که ابهام، انتخاب مسیر درست را دشوار میکند.
سالها آمادگی نظام سلامت بیشتر با شاخصهای قابل اندازهگیری سنجیده شده است؛ تعداد تختهای بیمارستانی، میزان ذخایر دارویی، ظرفیت مراکز درمانی و توان نیروهای تخصصی، معیارهایی ضروری برای ارزیابی عملکرد هستند. با این حال، همین نگاه یک نقطه کور ایجاد کرده است. آنچه امکان شمارش دارد، سریعتر وارد برنامهریزی میشود؛ اما عواملی که اثر خود را در رفتار مردم نشان میدهند، معمولاً دیرتر دیده میشوند. اعتماد عمومی، ارتباط مؤثر با جامعه و مدیریت جریان اطلاعات هنوز در بسیاری از برنامههای آمادگی سلامت، هموزن تجهیزات درمانی مورد توجه قرار نگرفتهاند.
مسئله اینجاست که آمادگی را نمیتوان تنها با آنچه در انبارها، بیمارستانها و فهرست تجهیزات وجود دارد سنجید. بخشی از توان یک نظام سلامت در لحظهای آشکار میشود که مردم باید میان چند روایت، یک مسیر را انتخاب کنند؛ همان نقطهای که نبود اطلاعات معتبر میتواند تصمیمهای فردی را تحت تأثیر قرار دهد.
جنگ ۱۲ روزه این ضعف کمتر دیدهشده را دوباره به تصویر کشید. در آن روزها تلفن همراه به یکی از اصلیترین مسیرهای دریافت خبر تبدیل شد؛ فضایی که در کنار اطلاعرسانی رسمی، روایتهای شخصی، تحلیلهای غیرکارشناسی و پیامهای تأییدنشده نیز در آن جریان داشت. بسیاری از شهروندان به دنبال خبر بیشتر نبودند؛ آنها میخواستند بدانند در شرایطی که هر تصمیم اهمیت دارد، کدام روایت قابل اعتماد است و برای حفظ سلامت خود و خانوادهشان چه اقدامی باید انجام دهند.
در چنین فضایی، مسئله کمبود خبر نبود؛ انباشت روایتها، مرز میان واقعیت و ادعا را برای مردم کمرنگ میکرد و مسیر تصمیمگیری را در میان ابهام قرار میداد. وقتی پاسخ معتبر با تأخیر میرسد، فضای خالی ایجادشده معمولاً بدون پاسخ باقی نمیماند؛ روایتهای ناقص، شایعات و توصیههای غیرعلمی جای آن را پر میکنند. شایعه زمانی قدرت میگیرد که حقیقت دیرتر از آن حرکت کند.
این تجربه نخستین بار در جنگ ۱۲ روزه دیده نشد. کرونا سالها قبل نشان داده بود که سلامت عمومی تنها با مهار بیماری حفظ نمیشود؛ جامعهای که میان اطلاعات معتبر و روایتهای پراکنده سرگردان بماند، مسیر مواجهه با تهدیدهای سلامت را دشوارتر طی خواهد کرد. در دوران همهگیری، انتشار ویروس تنها دغدغه مردم نبود؛ موجی از اطلاعات نادرست و توصیههای غیرعلمی نیز فضای عمومی را درگیر کرده بود. سازمان جهانی بهداشت برای توصیف این وضعیت از مفهوم «همهگیری اطلاعات نادرست» یا Infodemic استفاده کرد؛ پدیدهای که نشان داد آشفتگی اطلاعاتی میتواند رفتار مردم را تغییر دهد و مدیریت سلامت عمومی را پیچیدهتر کند.
تجربه کرونا یک پیام روشن داشت؛ سلامت عمومی بدون سلامت اطلاعاتی کامل نمیشود. با وجود این تجربه، ارتباطات سلامت در بسیاری از مواقع همچنان پس از شکلگیری نگرانی عمومی وارد میدان میشود؛ در حالی که اعتماد جامعه در لحظه حادثه ساخته نمیشود. آنچه مردم در روزهای سخت به آن تکیه میکنند، حاصل رابطهای است که پیش از آن میان نهادهای مسئول، متخصصان و جامعه شکل گرفته است.
اطلاعرسانی در شرایط حساس، فعالیتی جانبی در کنار اقدامات درمانی نیست؛ بخشی از زنجیره نجات است. همانطور که رسیدن بهموقع خدمات درمانی اهمیت دارد، رسیدن پاسخ معتبر نیز میتواند مسیر تصمیم مردم را تغییر دهد. آموزش خبرنگاران حوزه سلامت برای موقعیتهای اضطراری، ایجاد ارتباط پایدار میان متخصصان و رسانهها، تعیین مرجع روشن پاسخگویی و طراحی سازوکارهایی مانند «اورژانس اطلاعات سلامت»، اقداماتی هستند که باید پیش از وقوع حادثه شکل بگیرند؛ زمانی که هنوز فرصت ساختن اعتماد وجود دارد.
نظام سلامت زمانی میتواند از جامعه در برابر تهدیدهای پیشرو محافظت کند که ارتباط با مردم را بخشی از ساختار آمادگی خود بداند. تجربه سالهای اخیر نشان داده است خلأ اطلاعات معتبر در کنار کمبودهای درمانی، میتواند رفتار مردم را تغییر دهد و مسیر مواجهه با تهدیدهای سلامت را دشوارتر کند.
آینده، توان درمان نظام سلامت را خواهد آزمود؛ اما همزمان میزان اعتماد مردم به مسیرهای رسمی دریافت اطلاعات را نیز محک خواهد زد. جامعهای که در لحظه تصمیم، پاسخ روشن و مرجع قابل اتکا پیدا نمیکند، حتی با وجود امکانات گسترده ممکن است با دشواریهای بیشتری روبهرو شود. آمادگی واقعی زمانی شکل میگیرد که در کنار درمان آسیب، برای مدیریت انتخاب انسانها نیز برنامه وجود داشته باشد.
نظام سلامت برای نجات جان انسانها به دارو، تجهیزات و دانش پزشکی تکیه میکند؛ اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که در روزهای سخت، سرمایه دیگری نیز سرنوشتساز است؛ اعتمادی که به مردم امکان میدهد در میان اضطراب و ابهام، مسیر درست را انتخاب کنند. این سرمایه در انبارها ذخیره نمیشود؛ باید پیش از رسیدن روزهای سخت، میان جامعه و نظام سلامت ساخته شود.
- نویسنده : مینوفر چراغی


















































